سيد محمد كمره اى

329

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )

اعدام قاتل ظهير الممالك بعد به ميدان توپخانه رسيده ، جمعيت زياد از تماشاچى و آژان و ژاندارمه بود ، دار هم سرپا بود . سؤال كردم گفتند ميرزا يعقوب خان قاتل ظهير الممالك را مىكشند . مهمان در باغ حاج سيد رضا فيروزآبادى بعد نمانده سوار واگون شده ، درب ماشين به فاصله يك ساعتى ماشين سوار و حضرت عبد العظيم پياده مىرفتم ، عقب سر سلامى شنيده ، برگشتم ؛ آقاى حاج سيد رضاى فيروزآبادى با كمال بشاشت به من اصرار كه برويم فيروزآباد ، امشب و فردا را آنجا باشيم . گفتم خيلى ميل دارم اما نمىتوانم شب را بمانم . حتى امروز را به خانه خبر نكردم كه نمىآيم ، اتفاقا خيالم آمدن [ بود ] ، و استخاره مساعد شد . ندانستم به چه جهت آمدم و هيچ‌كارى هم نداشتم . بعد اصرار كرد كه امروز ناهار تا عصر را من به جهت خاطر شما به فيروزآباد نمىروم و در همين‌جا باغى داريم مىرويم و مىمانيم . قبول نموده رفتم . در بين پرسيدم چه باغى است ؟ تفصيل احمدور را بيان كرد كه حاج مهدى آقاى تاجر كه از دوستان من است و من وصى پدر او بودم و امور آن‌ها با من است . اين احمدور عضد الملك را به بيست و يك هزار و ششصد تومان خريدارى كرد و قريب نه هزار تومان هم در او خرج نموده حالا من از او اجاره نموده‌ام به سالى دو هزار تومان نقد و بيست و پنج خروار كاه و پانزده خروار يونجه از بذر . سوال كردم ، گفت دو آيش است ، هر آيش چهل و پنج خروار كاشته مىشود . از ماليات شش خروار جنس و شش هفت تومان پول قنات و آب گواراى خوبى دارد و باغ مفصل باصفايى داراى عمارت و حياط و خيابان‌ها در باغ علاحده و حوضچه‌هاى جديد و درخت‌هاى ميوه ، سيب و انگور ، انار ، گلابى و جاليز خيار ، طالبى ، كدوهاى مسماء و غيره . وارد به ده و باغچه و باغ شديم . برادرها و خانواده حاج مهدى آقا هم قريب شصت هفتاد نفر آنجا بودند . لدى الورود حاج سيد رضا رفت و سينى و دامن از خيار و سيب و انگور و طالبى آورده ، يك نفر آقا شيخ محمد تقى طلبه سابقا با بنده و اين حاج سيد رضا رفيق بود و حالش هم پريشان بود ، او را در باغ ديده ، معلوم شد حاج سيد رضا او را چون آدم باشرافت و زحمت‌كشى بود با عيالاتش به ده آورده و در اين‌جا به مواظبت و مباشرت ده و باغ مشغول و لاينقطع